فتیان

«جوانمرد»

فتیان

«جوانمرد»

Check Google Page Rank
فتیان

این خط آخر ندارد
بنویس شهید و بعد برو سر سطر
همانجا که نخل هایش بدون سر
نماز می گزارد و بیدهای
مجنونش به سمت شرجی افق
در اهتزازند
از این سطر به آن سطر
از این خط به آن خط
از این خاک ریز به آن خاکریز
حالا دیگه این همه شهید را
کلمه ها تشییع می کنند
اصلاً این خط آخر ندارد
بدون معطلی به جای نقطه
اشک هایت را بگذار و برو

لگوی دوستان
*
قهرمان من
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهیده طلبه» ثبت شده است

اولین شهیده طلبه

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۵۳ ق.ظ

فهیمه سیاری در بهار 1339 (برابر با محرم الحرام سال 1381 قمری) در خانواده ای مذهبی در تهران چشم به جهان گشود. او از همان ابتدای کودکی و نیز در دوران ابتدایی و راهنمایی ، با همسالان خود فرق بسیار داشت.بسیار کنجکاو بود و مرتب برای سئوال های خود ، دنبال پاسخ می گشت .در بین همکلاسانش هم از نظر اخلاقی و هم ازنظر درسی ، شاگرد ممتاز بود و با وجود سن کم ، همیشه همراه مادر و خواهرش در جلسات مذهبی قرآن ، احکام و اصول عقاید در حسینیه ای که فاصله زیادی با منزلشان داشت  ، شرکت می کرد و از همان دوران وجودش با قرآن و مسائل دینی گره خورد.بعد از دوراان راهنمایی خانواده سیاری به شهر زنجان منتقل شدند و در آنجا فهیمه در دبیرستان به تحصیل رشته ریاضی فیزیک پرداخت . سالهای پایانی دبیرستان مصادف بود با سال های اوج بیداری مردم.در آن زمان مسجد حضرت ولی عصر زنجان ، مسجدی بود که فهیمه با حضور در آنجا هر روز بیشتر رشد می کرد و نظاره گر به بارنشستن درخت انقلاب بود.در مسجد حضرت ولی عصر بزرگوارانی چون آیت الله مشکینی و رضوانی نقش مهمی در بیداری مردم ایفا می کردند. فهیمه در سال 1357 بعد از اخذ دیپلم برای تحصیل رضای خدا و معارف اسلامی  به قم  هجرت نموده و در مکتب توحید قم (حوزه علمیه خواهران) در محضر اساتیدی چون آیت الله شهید قدوسی بهره می گیرد، او در آن سالها در مکت توحید به خودسازی و عبادت می پردازد و معارف الهی چشمه چشمه در زلال وجودش می جوشد. شهیده فهیمه سیاری در مهر ماه سال 59 یعنی سال سوم تحصیل در مکتب توحید جهت تبلیغ و کار فرهنگی تربیتی به شهرستان بانه اعزام می شود. او علم را به صحنه عمل کشانده از دوستانش در مکتب توحید خداحافظی می کند او احساس سبکبالی دارد و می داند این سفر بازگشتی ندارد. با وجود بالهای بلندش ، دیگر پای ماندن و طاقت راه رفتن بر زمین را ندارد، از این رو ندای پروردگارش را لبیک گفته و کوله بار سفر بردوش می کشد ، ایشان در تاریخ 59/09/12 همراه دو خواهر دانشجو که آنها نیز برای تبلیغ با او همسفر بودند از سنندج به سمت سقز همراه یک ستون نظامی حرکت کرده و ساعت 4 بعد از ظهر به دیواندره می رسند و از آنجا به سمت بانه طی مسیر می نمایند.

آری راه پر خطر و ضد انقلاب در کمین، فهیمه به دوستش می گوید :«احساس راحتی می کنم ، دیگر فقط از راه دور شاهد نیستم چون خودم هم در جریان هستم» .

در بین راه باصدایی آرام و دلنشین قرآن را تلاوت می کند ، توشه او قرآنی است که روبروی او باز است و عکسی از امام که بر دامنش قرار دارد،فهیمه با اشاره به عکس امام به دوستش خانم فتاحی که یک ژسه در دست داشت گفت:

تا این را داریم هیچگونه غمی نداریم

ناگهان رگبار گلوله از هر طرف ماشین آنها را هدف قرار می دهد ، بارانی از گلوله وخون در این لحظه راننده فریاد می زند سرهایتان را بیارید پایین.

وفهیمه آرام سرش را بردامن دوستش می گذارد.

شهیده فهیمه سیاری در قامت یک خواهر(1)

یکی از خواهران دانشجو از ناحیه دست مجروح شده است راننده کتفش زخمی می شود ولی با این حال ماشین را از منطقه درگیری دور و در درمانگاه متروکه ای متوقف می شود، دوست فهیمه که برای درمان دوست دانشجویش قصد می کند پیاده شود متوجه می شود بردامنش خون ریخته است ، آری فهیمه خیلی آرام به شهادت رسیده و باچشم خونین خدارا به تماشا نشسته بود.

فهیمه این راه طولانی را با خط سرخ شهادت کوتاه نموده و بر پیشوای خود حسین علیه السلام اقتدانمود.

وصیت نامه شهیده فهیمه سیاری:

خدایا !
به من شناختی عطا کن که در پرتو آن از همه وابستگی ها رها شوم.
خدایا !
از درگاهت خواستارم خود را آن گونه به من بشناسانی که خود می پسندی.

خدایا !
خوب شدن ها از طریق خود را به من بنمایان و قدرتی بده که سنجش میان خوب و بد را داشته باشم.
اگر کسی راهی را که مسیر الی الله است، انتخاب کرد، با آنکه به آن راه ایمان دارد، باید پیوسته اعمال خود را بررسی کند تا از آن راه انحراف پیدا نکند.
در خود نگریستن، شهامت می خواهد و لازمه شهامت، ایمان و آگاهی است که با شهادت به حقیقت می پیوندد.
خدایا !
به همه ما توفیق اطاعت و عبادت عطا فرما.

در پایان اگر به قم بازنگشتم، از اساتیدم که مرا به دین راه الهی رهنمون شدند، سپاسگزاری می کنم.